تبليغاتX
آگاه باشید! مهدی یاور دین خداست...

آگاه باشید! مهدی یاور دین خداست...

فلیبلغ الحاضر الغائب و الوالد الولد الی یوم القیامه....

مانده بود که این همه گرفتاری هیچ است؟ روزگار بر او تنگ گرفته بود و زندگیش به سختی می گذشت
پس چرا امام چیز دیگری می گفت ؟!
«اگر به تو سرمایه ی بسیاری بدهند حاضری دست از ما برداری و دل از ما بگیری؟»
هر لحظه بر بهت و حیرتش افزوده می شد...
«نه مولای من! هرگز.» «اصلا حاضر بودی همه ی ثروت دنیا را داشتی و ما را نداشتی؟»
بدنش به لرزه افتاد. اشک در چشمانش حلقه زد.
صدایش به سختی شنیده می شد:
«به خدا که نه!»
چشم در چشمان امام دوخته بود. این نگاه چه آرامشی به او می داد!
«سرمایه ای به این عظمت داری و از نداری می نالی؟! گوهری داری که حاضر نیستی به هیچ قیمتی حتی همه ی دنیا از دستش بدهی. تو چگونه گرفتار و فقیری؟»
غروب شده بود. مرد در کوچه ها قدم می زد و بی اختیار اشک می ریخت. از اینکه گوهری داشت که همه چیز بود و عالم در برابرش، همه هیچ، به خود می بالید
مرد می رفت و خورشید، به دور از چشم شب، به امید صبحی که چشمان همه، از درخشش این گوهر بی مانند روشن باشد، به سوی شرق پرواز می کرد
 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 12:10  توسط   | 

آیات قرآنی پیرامون امامت حضرت علی علیه السلام

بسم الله الرّحمن الرّحیم و بذکر ولیّه الحجه علیه السّلام

نکته ی 3-اهمیّت مسأله امامت امیرالمؤمنین علیه السلام تا بدانجا ست که در قرآن کریم آیات فراوان بر آن نزول یافته؛از جمله:

1-« انّما وَلّیُکُم اللهُ و رَسولُه و الّذینَ آمنوا الّذینَ یُقیمونَ الصَّلوةَ و یؤتونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکعونَ»مائده/55

«سرپرست و رهبر شما تنها خداوند است و پیامبر او و آنان که ایمان آورده ، نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.تمامی تفاسیر شیعه و اکثر تفاسیر اهل تسنن اتّفاق دارند بر این که آیه ی کریمه درباره ی حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام است.آن هنگام که در نماز و در حال رکوع زکات دادند.

در تفاسیر شیعه : تفسیر مجمع البیان 3/209،تفسیر قمی 1/170،تفسیر عیّاشی 2/56-58 و در تفاسیر اهل تسنن:تفسیر کشّاف 1/623، تفسیر فخر رازی 12/25،تفسیر طبری6/186).

2-«أطیعوا اللهَ و أطیعوا الرّسولَ وَ اولِی الأمرِ مِنکُم»نساء/59

«ای ایمانیان! از خدا اطاعت کنید و فرمان رسول و صاحبان امر را گردن نهید.»

طبق تفاسیر؛اولی الأمر، امامان معصوم علیهم السّلام می باشند.

در تفاسیر شیعه : تفسیر مجمع البیان3/62، تفسیر قمی1/141، تفسیر عیّاشی1/410-414و درتفاسیر اهل تسنّن: تفسیر کشّاف1/535، تفسیر فخر رازی10/142، تفسیر طبری5/93).

3-«الیَومَ أکمَلتُ لَکُم دینَکُم و أتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُم الاِسلامَ دیناً»مائده/3

«امروز دین شمارا کامل و نعمت را برشما تمام کردم و خشنودم که دین شما اسلام باشد.»

(در تفاسیر شیعه: : تفسیر مجمع البیان3/156،، تفسیر قمی1/162، تفسیر عیّاشی2/9 و درتفاسیر اهل تسنّن: تفسیر کشّاف1/593، تفسیر فخر رازی11/136، تفسیر طبری6/51.).

می بینیم که آیات فوق و ده ها آیه ی دیگر با ملاحظه ی شأن نزول آن ها درباره ی امامت و ولایت و سرپرستی  امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.

نکته 4-زمینه های پیشین وصایت و امامت امیرالمؤمنین علی علیه السلام :

نایب و منوب عنّه بایستی با یکدیگر سنخیّت کامل و شباهت تام داشته باشند.از این روی ، پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم از پیش او را در بستر مهر و محبّت و در فضای جان و خانه ی خویش تربیت کرد و با روحیّات و اخلاقیّات خویش مأنوس نمود.در این زمینه خود علی علیه السلام در خطبه قاصعه چنین حکایت می کند(نهج البلاغه فیض ص766خطبۀ234و عبارات فوق در ص802 و شرح نهج البلاغه ج13/197و بحار14/475):

...و شما می دانید که مرا نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم چه مقام است و خویشاوندی ام با او در چه نسبت است؟آنگاه که کودک بودم ، مرا در دامان خود می نهاد و بر سینه ی خود می فشرد و در بستر خود می خوابانید و تنم را به تن خویش می سود و بوی خوش خودرا به من می بویانید و گاه چیزی را می جوید،سپس آن را به من می خورانید.از من دروغی در گفتار ندید و خطایی در کردار نیافت....و من در پی او بودم –در سفر و حضر-چنان که شتر بچه در پی مادر، هر روز از اخلاق خود برای من نشانه ای بر پا می داشت و مرا به پیروی آن می گماشت.او هرسال در غار حرا خلوت می گزید و من نیز او را می دیدم و کسی جز من او را نمی دید.آن هنگام جز خانه ای که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم و خدیجه در آن بودند ،

 در هیچ خانه ای مسلمانی راه نیافته بود و من سوّمین آنان بودم.نور وحی نبوّت را می دیدم

و بوی آن را می شنودم .

و هنگامی که وحی بر او فرود آمد، نالۀ شیطان را شنیدم و گفتم : ای فرستاده ی خدا ! این آوا چیست ؟ فرمود:این شیطان است و از آن که او را بپرستند نومید شده است .همانا تو می شنوی آن چه را من می شنوم؛می بینی آن چه را من می بینم ؛ جز این که تو پیامبر نیستی ؛ بلکه وزیری و به راه خیر می روی.و نیز می بینیم در هنگام نزول آیه ی

«وَ أنذِر عَشیرَتَکَ الأقرَبین»:«ای پیامبر! خویشان نزدیک را بترسان(شعراء/214).»

پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلم سه بار اعلام فرمود که : شما عشیره و خویشاوندان من هستیدو همانا خداوند پیامبری برنیانگیخت مگر آنکه از خاندان او برادر و وزیر و وارث و جانشین برایش برپا کرد.پس کدامتان با من بیعت می کند که برادر و وصی و جانشین من باشدونسبت به من همانند هارون به موسی گردد؛گرچه پس از من پیامبری نخواهد بود؟پس خویشان سکوت کردند.آنگاه فرمود:یکی از شما بپا خیزد و الّا از غیر شما خواهد بود و شما پشیمان خواهید شد

.در اینجا علی علیه السّلام به پا خواست.حضرت فرمود:نزدیک آی.پس نزدیک آمد و او را مورد مهر ویژه ی خود قرار داد و فرمود:او را از حکمت و دانش سیراب نمودم.(بحار18/163).

این رویداد ها و صدها مانند آن در طول پیامبری رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم نسبت به امیرالمؤمنین علی علیه السّلام نشان مراقبت و تربیت اوست برای احراز مقام الاهی مقام امامت و خلافت.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 15:47  توسط   | 

آیا امامت مساله ای تاریخی است؟؟!!

بسم الله الرّحمن الرّحیم و بذکر ولیّه الحجه علیه السّلام

امروزه برخی از مدعیان روشنفکری دینی ، موضوع مهم و اعتقادی خلافت و امامت را در حد مسئله ای تاریخی قلمداد می کنندو بحث و گفتگو درباره ی آن را سبب اختلاف مسلمانان تلقی می کنند؛اما در این موضوع ،روی سخن آنان با شیعه است و به سایر فرق مسلمین کاری ندارند و دانسته یا ندانسته (البته عمدتاً دانسته و به عمد )از دیگر فرقه ها جانب داری می کنند .

در بررسی نظریه ی آنان به چند نکته اشاره کرده ، جایگاه مهم و اعتقادی امامت را در بیان قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت عصمت علیهم السلام بازشناسی می کنیم.

نکته 1:این گروه معمولاً کسانی هستند که پیامبری پیامبر صلّی الله علیه وآله و سلم را در ارتباط با جهان غیب و عالم دیگر نمی دانند و تمامی مسائل مذهب را به نحوی توجیه مادی و زمینی می کنند.پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلم –که پیام آور الهی است-مصلح و نابغه ای بیش نمی دانند و در احکام دین ، باورشان این است که باید با ملاک های مادی و  زمینی سازگار باشد.

از این روی  ،تاریخی دانستن امامت و کم اهمیت جلوه دادن آن ، مربوط به تفکرات چنین افرادی است که دین داران –به خاطر الاهی و غیبی و آسمانی دانستن دین-این تفکرات را نمی پذیرند.اما این که گمان می کنند طرح چنین مسائلی موجب اختلاف میان مسلمین است ؛ در پاسخ می گوییم :

اگر به راستی در پیشنهاد خود خیر خواهید،مسلمانان را وادار کنید که با پذیرش حقیقت بر محور آن چرخید،وحدت را بر پایه ی حق و حقیقت ایجادکنند؛نه این که به بهانه ی ایجاد وحدت بسیاری ازمحورهای آن را زیر پا بگذارند و وحدتی موقت و زودگذر به دست آورند.

نکته 2: توجه به مفهوم و جایگاه امامت نشانگر اعتقادی بودن این اصل است .در قرآن کریم درباره ی ابراهیم خلیل علیه السلام و امامت او می خوانیم:«و اذا ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فاتمهن قال انّی جاعلک للنّاس اماماًقال و من ذریّتی قال و من ذریّتی قال لا ینال عهدی الظالمین»(بقره/ 124 )

«هنگامی که پروردگار ابراهیم ، او را به حوادثی آزمود و از عهده ی تمامی آنها به خوبی بر آمد، خداوند فرمود:اینک تورا برای مردمان امام قرار دادم.ابراهیم (ع)پرسید:و از فرزندان من؟خداوند فرمو د:پیمان امامت من به ستمکاران نخواهد رسید.»

بنابراین امامت عهدی از سوی پروردگار و مقامی بس بلند است که عصمت لازمه ی آن است و از این روی به جعل و نصب خداوند تعلق می پذیرد.واز سوی دیگر،تعبیرات حدیث مشهور ثقلین به گونه ای است که نشان می دهد امام به ضمیمه ی قرآن کریم ،جانشین به حق پیامبر در تمامی ابعاد نبوت و رسالت است(به جز نبوت تشریعی در امام)و این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند و در کنار هم ، از آیین اسلام و آموزه های نبوت حکایت می کنند.

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

« انّی مخلّف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی أنظروا  کیف

تخلفونی فیهما»(کافی1/293 و شرح نهج البلاغه 6/375).

واژه ی مخلّف به نشانگر این است که پیامبراکرم صلّی الله علیه و آله و سلم باید از سوی خدای متعال جانشین معرفی کنند.(همانگونه که خود پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم از سوی خدای متعال برگزیده شده است)و از ضمیمه ی قرآن به اهل بیت علیهم السلام بر می آید که جانشین او تنها جنبه ی حاکمیّت و سیاسی و زمامداری اجتماعی ندارد؛بلکه در تمام شئون و ابعاد شخصیّت رسول الله  صلّی الله علیه و آله و سلم جانشینی دارد، به جز نبوت تشریعی و قانون آوری که خود بارها تذکر فرمودند:«یا علی انت منّی بمنزله هارون من موسی الّا انّه لا نبّی بعدی»(کافی 8/107)

«ای علی ! تو نسبت به من جایگاه هارون را داری نسبت به موسی ؛ به جز اینکه بعد من پیامبری نخواهد بود(و پس از موسی پیامبری ادامه یافت).در حدیث حضرت کاظم علیه السلام آمده :«الامامة هی النّور»

(کافی 1/196)«امامت همان نور است »

و نیز در روایت مشهور حضرت رضا علیه السلام می خوانیم :

«انّ الامامة منزلة الانبیاء وارث الاوصیاء»(کافی 1/200)...و ... انّ الامامة خلافةالرسول و مقام أمیر المؤمنین و الحسن و الحسین و ...انّ الامامة زمام الدّین و نظام المسلمین و صلاح الدّنیا و عزّ المؤمنین و ... انّ الامامة اُسُّ الاسلام النّامی و فرعه السّامی »

خلاصه ی مضمون عبارت این که :امامت پایه ی بالنده ی اسلام و شاخه ی بلند آن است.امامت از جهت منزلت و شأن و موقعیّت و ژرفایی ، برتر از دسترسی خردهای مردمان است که بتوانند با رأی و انتخاب خود امامی بر پا کنند.

از این روی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم امام و امامت را جاینشینی همه جانبه ی خود معرّفی کرده و آن را دارای مقامات والا دانستند و در طول بیست و اندی سال پیامبری خود ، مقام امامت و برتری های علی علیه السلام را گوشزد فرموده و شئون مهم او را ، همچون سرپرستی و ولایت در تکوین و تشریع،ابلاغ متن دین ، تبیین و تفسیر قرآن و احکام،زمامداری حکومت جامعه،علم غیب،عصمت،شجاعت و پهلوانی و.... تذکر فرمودند.

نکته ی 3-اهمیّت مسأله امامت امیرالمؤمنین علیه السلام تا بدانجا ست که در قرآن کریم آیات فراوان بر آن نزول یافته است که به آن اشاره خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 11:47  توسط   | 

نگاهی به خطابه غدیر

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه الحجه علیه السلام

سخنرانى تاريخى پيامبر(ص) در غدير -  كه حدود يك ساعت طول كشيد - در يازده بخش قابل فصل بندي است:
 
1)حضرت در اولين بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت حق تعالى را ذكر فرمودند، و بعد از آن به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.
 
2) در بخش دوم، سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصريح كردند كه بايد فرمان مهمى درباره على بن ابى‏طالب(ع) ابلاغ كنم، و اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده‏ام و ترس از عذاب او دارم.


3) در سومين بخش امامت دوازده امام(ع) بعد از خود تا آخرين روز دنيا را اعلام فرمودند تا همه طمع‏ها يك باره قطع شود. از نكات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عموميت ولايت آنان بر همه انسان‏ها، در طول زمان‏ها و در همه مكان‏ها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود، و نيابت تام ائمه(ع) را از خداورسول در همه امورو حلال وحرام اعلام فرمودند.
 
4) در  بخش چهارم  خطبه، پيامبر(ص)  با بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين (ع)فرمودند: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ«. سپس كمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه اطهار(ع)  اعلام فرمودند، و بعد از آن خدا و ملائكه و مردم را بر ابلاغ اين رسالت شاهد گرفتند.
 
5) در  بخش پنجم  حضرت صريحاً فرمودند: »هر كس از ولايت ائمه  سر باز زند اعمال نيكش حبط مى‏شود و در جهنم خواهد بود«. بعد از آن شمه‏اى از فضايل اميرالمؤمنين(ع) را متذكر شدند.
 
6)مرحله ششم از سخنان پيامبر(ص) غضب الهى بر دشمنان اهل‏بيت(ع) را نمودار كرد. حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: منظور از اين آيات عده‏اى از اصحاب من هستند كه‏مأمور به چشم پوشى از آنان هستم. سپس با اشاره به امامانِ گمراهى كه مردم را به جهنم مى‏كشانند فرمودند: »من از همه آنان بيزارم«. همچنين با اشاره رمزى به »اصحاب صحيفه ملعونه تصريح كردند كه بعد از من مقام امامت را غصب مى‏كنند و غاصبين را لعنت كردند.
 
 7)در بخش هفتم حضرت تكيه سخن را بر اثراتِ ولايت و محبت اهل‏بيت(ع) قرار دادند و فرمودند: اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل‏بيت(ع) هستند.


 سپس آياتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت فرمودند و آنها را به شيعيان و پيروان آل محمد(ص) تفسير نمودند. آياتى هم درباره اهل جهنم تلاوت كردند و آنها را به دشمنان آل‏محمد(ص) معنى نمودند.
 8) در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقية اللَّه الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند، و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره كردند؛ و آينده‏اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل اللَّه فرجه را به جهانيان مژده دادند.
 9) در بخش نهم فرمودند: پس از اتمام خطابه، شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با على بن ابى‏طالب(ع) دعوت مى‏كنم. اين بيعت به امر خداوند تعالى است و پشتوانه اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت كرده‏ام.
 
10) در دهمين بخش حضرت درباره احكام الهى سخن گفتند كه مقصود بيانِ چند پايه مهم عقيدتى بود: از جمله اينكه چون بيان همه حلال‏ها و حرام‏ها توسط من امكان ندارد، با بيعتى كه از شما درباره ائمه(ع) مى‏گيرم حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كرده‏ام، زيرا علم و عمل آنان حجت است. ديگر اينكه بالاترين امر به معروف و نهى از منكر، تبليغ پيام غدير درباره امامان و امر به اطاعت از ايشان و نهى از مخالفتشان است.
 
 در آخرين مرحله خطابه، بيعتِ لسانى انجام شد و حضرت بيعت با زبان‏ها را مطرح كردند و مطلبى را كه بايد مردم به آن اقرار مى‏كردند تعيين فرمودند، كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسل‏هاى آينده و غايبان از غدير بود.
 
 كلمات نهايى پيامبر دعا براى اقراركنندگان به سخنان حضرت و نفرين بر منكرين اوامرشان بود، و با حمد خداوند خطابه حضرت پايان يافت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 21:48  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه الحجه علیه السلام

بی هیچ تعارفی ...

چند بار نام خطبه غدیر رو شنیدی؟!!

چه قدر از غدیر و خطبه ی غدیر می دونی ؟؟!

می دونی غدیر سند شیعه بودنه ...؟؟

                   

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 15:17  توسط   |