فلیبلغ الحاضر الغائب و الوالد الولد الی یوم القیامه....
بسم الله الرّحمن الرّحیم و بذکر ولیّه الحجه علیه السّلام
نکته ی 3-اهمیّت مسأله امامت امیرالمؤمنین علیه السلام تا بدانجا ست که در قرآن کریم آیات فراوان بر آن نزول یافته؛از جمله:
1-« انّما وَلّیُکُم اللهُ و رَسولُه و الّذینَ آمنوا الّذینَ یُقیمونَ الصَّلوةَ و یؤتونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکعونَ»مائده/55
«سرپرست و رهبر شما تنها خداوند است و پیامبر او و آنان که ایمان آورده ، نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.تمامی تفاسیر شیعه و اکثر تفاسیر اهل تسنن اتّفاق دارند بر این که آیه ی کریمه درباره ی حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام است.آن هنگام که در نماز و در حال رکوع زکات دادند.
در تفاسیر شیعه : تفسیر مجمع البیان 3/209،تفسیر قمی 1/170،تفسیر عیّاشی 2/56-58 و در تفاسیر اهل تسنن:تفسیر کشّاف 1/623، تفسیر فخر رازی 12/25،تفسیر طبری6/186).
2-«أطیعوا اللهَ و أطیعوا الرّسولَ وَ اولِی الأمرِ مِنکُم»نساء/59
«ای ایمانیان! از خدا اطاعت کنید و فرمان رسول و صاحبان امر را گردن نهید.»
طبق تفاسیر؛اولی الأمر، امامان معصوم علیهم السّلام می باشند.
در تفاسیر شیعه : تفسیر مجمع البیان3/62، تفسیر قمی1/141، تفسیر عیّاشی1/410-414و درتفاسیر اهل تسنّن: تفسیر کشّاف1/535، تفسیر فخر رازی10/142، تفسیر طبری5/93).
3-«الیَومَ أکمَلتُ لَکُم دینَکُم و أتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُم الاِسلامَ دیناً»مائده/3
«امروز دین شمارا کامل و نعمت را برشما تمام کردم و خشنودم که دین شما اسلام باشد.»
(در تفاسیر شیعه: : تفسیر مجمع البیان3/156،، تفسیر قمی1/162، تفسیر عیّاشی2/9 و درتفاسیر اهل تسنّن: تفسیر کشّاف1/593، تفسیر فخر رازی11/136، تفسیر طبری6/51.).
می بینیم که آیات فوق و ده ها آیه ی دیگر با ملاحظه ی شأن نزول آن ها – درباره ی امامت و ولایت و سرپرستی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.
نکته 4-زمینه های پیشین وصایت و امامت امیرالمؤمنین علی علیه السلام :
نایب و منوب عنّه بایستی با یکدیگر سنخیّت کامل و شباهت تام داشته باشند.از این روی ، پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم از پیش او را در بستر مهر و محبّت و در فضای جان و خانه ی خویش تربیت کرد و با روحیّات و اخلاقیّات خویش مأنوس نمود.در این زمینه خود علی علیه السلام در خطبه قاصعه چنین حکایت می کند(نهج البلاغه فیض ص766خطبۀ234و عبارات فوق در ص802 و شرح نهج البلاغه ج13/197و بحار14/475):
...و شما می دانید که مرا نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم چه مقام است و خویشاوندی ام با او در چه نسبت است؟آنگاه که کودک بودم ، مرا در دامان خود می نهاد و بر سینه ی خود می فشرد و در بستر خود می خوابانید و تنم را به تن خویش می سود و بوی خوش خودرا به من می بویانید و گاه چیزی را می جوید،سپس آن را به من می خورانید.از من دروغی در گفتار ندید و خطایی در کردار نیافت....و من در پی او بودم –در سفر و حضر-چنان که شتر بچه در پی مادر، هر روز از اخلاق خود برای من نشانه ای بر پا می داشت و مرا به پیروی آن می گماشت.او هرسال در غار حرا خلوت می گزید و من نیز او را می دیدم و کسی جز من او را نمی دید.آن هنگام جز خانه ای که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم و خدیجه در آن بودند ،
در هیچ خانه ای مسلمانی راه نیافته بود و من سوّمین آنان بودم.نور وحی نبوّت را می دیدم
و بوی آن را می شنودم .
و هنگامی که وحی بر او فرود آمد، نالۀ شیطان را شنیدم و گفتم : ای فرستاده ی خدا ! این آوا چیست ؟ فرمود:این شیطان است و از آن که او را بپرستند نومید شده است .همانا تو می شنوی آن چه را من می شنوم؛می بینی آن چه را من می بینم ؛ جز این که تو پیامبر نیستی ؛ بلکه وزیری و به راه خیر می روی.و نیز می بینیم در هنگام نزول آیه ی
«وَ أنذِر عَشیرَتَکَ الأقرَبین»:«ای پیامبر! خویشان نزدیک را بترسان(شعراء/214).»
پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلم سه بار اعلام فرمود که : شما عشیره و خویشاوندان من هستیدو همانا خداوند پیامبری برنیانگیخت مگر آنکه از خاندان او برادر و وزیر و وارث و جانشین برایش برپا کرد.پس کدامتان با من بیعت می کند که برادر و وصی و جانشین من باشدونسبت به من همانند هارون به موسی گردد؛گرچه پس از من پیامبری نخواهد بود؟پس خویشان سکوت کردند.آنگاه فرمود:یکی از شما بپا خیزد و الّا از غیر شما خواهد بود و شما پشیمان خواهید شد
.در اینجا علی علیه السّلام به پا خواست.حضرت فرمود:نزدیک آی.پس نزدیک آمد و او را مورد مهر ویژه ی خود قرار داد و فرمود:او را از حکمت و دانش سیراب نمودم.(بحار18/163).
این رویداد ها و صدها مانند آن در طول پیامبری رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم نسبت به امیرالمؤمنین علی علیه السّلام نشان مراقبت و تربیت اوست برای احراز مقام الاهی مقام امامت و خلافت.
بسم الله الرّحمن الرّحیم و بذکر ولیّه الحجه علیه السّلام
امروزه برخی از مدعیان روشنفکری دینی ، موضوع مهم و اعتقادی خلافت و امامت را در حد مسئله ای تاریخی قلمداد می کنندو بحث و گفتگو درباره ی آن را سبب اختلاف مسلمانان تلقی می کنند؛اما در این موضوع ،روی سخن آنان با شیعه است و به سایر فرق مسلمین کاری ندارند و دانسته یا ندانسته (البته عمدتاً دانسته و به عمد )از دیگر فرقه ها جانب داری می کنند .
در بررسی نظریه ی آنان به چند نکته اشاره کرده ، جایگاه مهم و اعتقادی امامت را در بیان قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت عصمت علیهم السلام بازشناسی می کنیم.
نکته 1:این گروه معمولاً کسانی هستند که پیامبری پیامبر صلّی الله علیه وآله و سلم را در ارتباط با جهان غیب و عالم دیگر نمی دانند و تمامی مسائل مذهب را به نحوی توجیه مادی و زمینی می کنند.پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلم –که پیام آور الهی است-مصلح و نابغه ای بیش نمی دانند و در احکام دین ، باورشان این است که باید با ملاک های مادی و زمینی سازگار باشد.
از این روی ،تاریخی دانستن امامت و کم اهمیت جلوه دادن آن ، مربوط به تفکرات چنین افرادی است که دین داران –به خاطر الاهی و غیبی و آسمانی دانستن دین-این تفکرات را نمی پذیرند.اما این که گمان می کنند طرح چنین مسائلی موجب اختلاف میان مسلمین است ؛ در پاسخ می گوییم :
اگر به راستی در پیشنهاد خود خیر خواهید،مسلمانان را وادار کنید که با پذیرش حقیقت بر محور آن چرخید،وحدت را بر پایه ی حق و حقیقت ایجادکنند؛نه این که به بهانه ی ایجاد وحدت بسیاری ازمحورهای آن را زیر پا بگذارند و وحدتی موقت و زودگذر به دست آورند.
نکته 2: توجه به مفهوم و جایگاه امامت نشانگر اعتقادی بودن این اصل است .در قرآن کریم درباره ی ابراهیم خلیل علیه السلام و امامت او می خوانیم:«و اذا ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فاتمهن قال انّی جاعلک للنّاس اماماًقال و من ذریّتی قال و من ذریّتی قال لا ینال عهدی الظالمین»(بقره/ 124 )
«هنگامی که پروردگار ابراهیم ، او را به حوادثی آزمود و از عهده ی تمامی آنها به خوبی بر آمد، خداوند فرمود:اینک تورا برای مردمان امام قرار دادم.ابراهیم (ع)پرسید:و از فرزندان من؟خداوند فرمو د:پیمان امامت من به ستمکاران نخواهد رسید.»
بنابراین امامت عهدی از سوی پروردگار و مقامی بس بلند است که عصمت لازمه ی آن است و از این روی به جعل و نصب خداوند تعلق می پذیرد.واز سوی دیگر،تعبیرات حدیث مشهور ثقلین به گونه ای است که نشان می دهد امام به ضمیمه ی قرآن کریم ،جانشین به حق پیامبر در تمامی ابعاد نبوت و رسالت است(به جز نبوت تشریعی در امام)و این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند و در کنار هم ، از آیین اسلام و آموزه های نبوت حکایت می کنند.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
« انّی مخلّف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی أنظروا کیف
تخلفونی فیهما»(کافی1/293 و شرح نهج البلاغه 6/375).
واژه ی مخلّف به نشانگر این است که پیامبراکرم صلّی الله علیه و آله و سلم باید از سوی خدای متعال جانشین معرفی کنند.(همانگونه که خود پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم از سوی خدای متعال برگزیده شده است)و از ضمیمه ی قرآن به اهل بیت علیهم السلام بر می آید که جانشین او تنها جنبه ی حاکمیّت و سیاسی و زمامداری اجتماعی ندارد؛بلکه در تمام شئون و ابعاد شخصیّت رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلم جانشینی دارد، به جز نبوت تشریعی و قانون آوری که خود بارها تذکر فرمودند:«یا علی انت منّی بمنزله هارون من موسی الّا انّه لا نبّی بعدی»(کافی 8/107)
«ای علی ! تو نسبت به من جایگاه هارون را داری نسبت به موسی ؛ به جز اینکه بعد من پیامبری نخواهد بود(و پس از موسی پیامبری ادامه یافت).در حدیث حضرت کاظم علیه السلام آمده :«الامامة هی النّور»
(کافی 1/196)«امامت همان نور است »
و نیز در روایت مشهور حضرت رضا علیه السلام می خوانیم :
«انّ الامامة منزلة الانبیاء وارث الاوصیاء»(کافی 1/200)...و ... انّ الامامة خلافةالرسول و مقام أمیر المؤمنین و الحسن و الحسین و ...انّ الامامة زمام الدّین و نظام المسلمین و صلاح الدّنیا و عزّ المؤمنین و ... انّ الامامة اُسُّ الاسلام النّامی و فرعه السّامی »
خلاصه ی مضمون عبارت این که :امامت پایه ی بالنده ی اسلام و شاخه ی بلند آن است.امامت از جهت منزلت و شأن و موقعیّت و ژرفایی ، برتر از دسترسی خردهای مردمان است که بتوانند با رأی و انتخاب خود امامی بر پا کنند.
از این روی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم امام و امامت را جاینشینی همه جانبه ی خود معرّفی کرده و آن را دارای مقامات والا دانستند و در طول بیست و اندی سال پیامبری خود ، مقام امامت و برتری های علی علیه السلام را گوشزد فرموده و شئون مهم او را ، همچون سرپرستی و ولایت در تکوین و تشریع،ابلاغ متن دین ، تبیین و تفسیر قرآن و احکام،زمامداری حکومت جامعه،علم غیب،عصمت،شجاعت و پهلوانی و.... تذکر فرمودند.
نکته ی 3-اهمیّت مسأله امامت امیرالمؤمنین علیه السلام تا بدانجا ست که در قرآن کریم آیات فراوان بر آن نزول یافته است که به آن اشاره خواهد شد.
بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه الحجه علیه السلام
سخنرانى تاريخى پيامبر(ص) در غدير - كه حدود يك ساعت طول كشيد - در يازده بخش قابل فصل بندي است:
1)حضرت در اولين بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت حق تعالى را ذكر فرمودند، و بعد از آن به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.
2) در بخش دوم، سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصريح كردند كه بايد فرمان مهمى درباره على بن ابىطالب(ع) ابلاغ كنم، و اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهى را نرساندهام و ترس از عذاب او دارم.
3) در سومين بخش امامت دوازده امام(ع) بعد از خود تا آخرين روز دنيا را اعلام فرمودند تا همه طمعها يك باره قطع شود. از نكات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عموميت ولايت آنان بر همه انسانها، در طول زمانها و در همه مكانها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود، و نيابت تام ائمه(ع) را از خداورسول در همه امورو حلال وحرام اعلام فرمودند.
4) در بخش چهارم خطبه، پيامبر(ص) با بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين (ع)فرمودند: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ«. سپس كمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه اطهار(ع) اعلام فرمودند، و بعد از آن خدا و ملائكه و مردم را بر ابلاغ اين رسالت شاهد گرفتند.
5) در بخش پنجم حضرت صريحاً فرمودند: »هر كس از ولايت ائمه سر باز زند اعمال نيكش حبط مىشود و در جهنم خواهد بود«. بعد از آن شمهاى از فضايل اميرالمؤمنين(ع) را متذكر شدند.
6)مرحله ششم از سخنان پيامبر(ص) غضب الهى بر دشمنان اهلبيت(ع) را نمودار كرد. حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: منظور از اين آيات عدهاى از اصحاب من هستند كهمأمور به چشم پوشى از آنان هستم. سپس با اشاره به امامانِ گمراهى كه مردم را به جهنم مىكشانند فرمودند: »من از همه آنان بيزارم«. همچنين با اشاره رمزى به »اصحاب صحيفه ملعونه تصريح كردند كه بعد از من مقام امامت را غصب مىكنند و غاصبين را لعنت كردند.
7)در بخش هفتم حضرت تكيه سخن را بر اثراتِ ولايت و محبت اهلبيت(ع) قرار دادند و فرمودند: اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهلبيت(ع) هستند.
سپس آياتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت فرمودند و آنها را به شيعيان و پيروان آل محمد(ص) تفسير نمودند. آياتى هم درباره اهل جهنم تلاوت كردند و آنها را به دشمنان آلمحمد(ص) معنى نمودند.
8) در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقية اللَّه الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند، و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره كردند؛ و آيندهاى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل اللَّه فرجه را به جهانيان مژده دادند.
9) در بخش نهم فرمودند: پس از اتمام خطابه، شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با على بن ابىطالب(ع) دعوت مىكنم. اين بيعت به امر خداوند تعالى است و پشتوانه اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت كردهام.
10) در دهمين بخش حضرت درباره احكام الهى سخن گفتند كه مقصود بيانِ چند پايه مهم عقيدتى بود: از جمله اينكه چون بيان همه حلالها و حرامها توسط من امكان ندارد، با بيعتى كه از شما درباره ائمه(ع) مىگيرم حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كردهام، زيرا علم و عمل آنان حجت است. ديگر اينكه بالاترين امر به معروف و نهى از منكر، تبليغ پيام غدير درباره امامان و امر به اطاعت از ايشان و نهى از مخالفتشان است.
در آخرين مرحله خطابه، بيعتِ لسانى انجام شد و حضرت بيعت با زبانها را مطرح كردند و مطلبى را كه بايد مردم به آن اقرار مىكردند تعيين فرمودند، كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسلهاى آينده و غايبان از غدير بود.
كلمات نهايى پيامبر دعا براى اقراركنندگان به سخنان حضرت و نفرين بر منكرين اوامرشان بود، و با حمد خداوند خطابه حضرت پايان يافت.
بی هیچ تعارفی ...
چند بار نام خطبه غدیر رو شنیدی؟!!
چه قدر از غدیر و خطبه ی غدیر می دونی ؟؟!
می دونی غدیر سند شیعه بودنه ...؟؟ 